السيد محمد تقي المدرسي (مترجم: شريعت)

14

هدايتگران راه نور ، زندگاني جواد الائمه حضرت محمد بن على (ع) (فارسى)

اين دوّمين انقلابى بود كه در واقع به عنوان عكس العملى نيرومند در برابر انحراف حكومت از خط اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله و ياران واقعى او ، به شمار مىآمد . مأمون از كسانى بود كه ظاهراً خود را شيعه جلوه مىداد و در آغاز كار خويش نيز صراحتاً دم از اصول و ارزشهاى شيعى مىزد . از اين رو حضرت رضا براى سفر به خراسان چندان تمايل نشان نمىداد . زيرا نمىخواست انديشهء شيعى بودن مأمون را در دلهاى هواداران تحكيم ببخشد و آنگاه مأمون هر كار كه خواست ( در پناه اين انديشه ) به انجام رساند . امام رضا عليه السلام آمادهء سفر شد امّا به يقين ، بدانچه كه پس از سفر برايش روى مىداد آگاه بود . تمام جوانب اين سفر آشكار و نمايان بود . امّا تن دادن به اين سفر نقشه‌اى بود كه امام مىبايست مطابق با شرايط و نيز بر طبق تعاليم ظاهرى دين اسلام ، به آن عمل كند . آن‌حضرت مىبايست هشدار دهد تا عذر و بهانه‌اى نباشد . و تا آنجا كه در توان داشت براى دادن آگاهى راستين به مسلمانان مىكوشيد . هر چند كه اين امر در آينده به زندگى شريفش خاتمه مىداد . امام رضا با آمدن فرستادگان مأمون و شنيدن پيغام آنها ، با خانوادهء خويش خداحافظى كرد و فرزند خود جواد را كه تنها پنج سال داشت ، به جانشينى خويش بر آنان گمارد . زيرا از مراتب صلاحيّت و شايستگىِ خدا دادىِ پسرش به نيكى آگاه بود .